تبليغاتX
(!). . . سه کنج

صفحه سی و هفتم : ماشین !

این روزها بیشتر امورات و زندگی بشر با ماشین سپری میشه... جوری که دیگه شدن جزیی از زندگی. از ماشین لباس شویی گرفته تا ماشین های حمل و نقل ...
این هفته سه کنجی ها می خوان دور هم درباره ی ماشین حرف بزنن... تا نظر شما چی باشه... منتظر کامنت ها و نظرات شما درباره ماشین هستیم... نظر شما درباره ماشین چیه؟ ماشین چه جایگاهی پیدا کرده؟ ماشینی ترین کاری که انجام میدید چیه؟

!! نوشته شده توسط نویسنده | 7:30 | جمعه پانزدهم آبان 1388 •

صفحه سی و ششم : مشق !

چیزی که همیشه رسم مدرسه رفتن بوده، مشقه... البته هر روزگاری یبه رسم خودش. مشق نوشتنامون رو با سر مشق های معلم شروع کردیم... از روی یه لوح... که آویزون تخته سیاه کلاس ها می شد... یه کم جلو تر بابا آب داد و امین و اکرم انار داشتند... بعدا" سرمشق هامون عوض شد... مشق ها و تکلیف هامون فرق کرد... تا رسیدیم به الآ‌ن...

نظرتون چیه؟ بهترین سرمشقی که داشتید چی بوده؟ بهترین مشقی که نوشتید چی بوده؟ چه حسی داشتید وقتی معلم مشقتون رو خط کی زد؟ کلا" چه نظری راجع به مشق و کلیه ی مسائل مربوط به اون دارید؟

منتظر کامنت های شما هستیم...

!! نوشته شده توسط نویسنده | 22:56 | پنجشنبه هفتم آبان 1388 •

صفحه سی و پنجم:نه (متضاد بله) !

این هفته موضوع نداریم ، بله موضوع " نه " داریم!

همون کلمه ای که یه عده بلد نیستن استفاده کنن و برای هر حرف و خواسته ای میگن " بله" ! و در مقابل بعضیا که کلاً با عالم و آدم مخالفن و همش میگن نه!

اصلاً جدیداً نه گفتن کلاس داره و بعضیا فکر میکنن هر کی مخالفه خیلی با کلاس و روشنفکره...حالا اینکه چرا نه مهم نیست،اصلاً مخالفت میکنم و نه میگویم پس هستم! بعضیا هم که نه به زبونشون نمیاد و با " بله " گفتن به هر چیزی خودشون و بقیه رو به دردسر میندازن!

شما چی؟شما نظری نه دارین ؟! منتظر کامنت هاتون هستیم در سی و پنجمین صفحه...

!! نوشته شده توسط نویسنده | 20:40 | شنبه دوم آبان 1388 •

صفحه سی و چهارم : کوچه !

میگن قدیما به کوچه های تنگ و باریک  می گفتن: کوچه های آشتی کنون! اصلا" کوچه ها داستان هایی دارن که روی پنجره ی خونه ها نوشته شدن... قصه هایی که میگن چه آدمی اینجا بودن و چه آدمایی از اینجا رد شدن! کوچه ها ماجراهایی دارن که اگه بخوایم خلاصه بگیم، میشه حکایت گل کوچیک ها!

 


حالا این وسط شما از کوچه ها چی میگین؟! کوچه های محلتون چی میگن؟! چیه که کوچه رو از خیابون جدا میکنه؟!

منتظر کامنت ها و نظرات شما هستیم... همین جا...

!! نوشته شده توسط نویسنده | 7:3 | پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388 •

صفحه سی و سوم : حرف !

تا به حال به حرف فکر کردین؟ فکر کزردین چرا میگن باد هوا ست؟ یا اصلا" چرا میگن حرف گاهی مثل برف میمونه؟!

گاهی وقت ها ما آدم ها اینقدر حرف میزنیم که خدا فرصتی برای گفتن پیدا نمیکنه.... کلا" حرف حرفه! اصلا" قدیمی ها گفتن مهم این نیست که کی میگه... مهم اینه که چی میگه!!!

تا شما چی بگید و حرف شما چی باشه.... اصلا" حرف ها کی معنی پیدا می کنن؟! ما ادم ها چقدر برای حرف زدن بزرگ هستیم؟! آدم های اطرافتون حرف هاشون چه بویی میده؟!!!

منتظر دریافت کامنت ها و نظرات شما هستیم.... همین جا... راه دوری نرید. آخر همین پست!

!! نوشته شده توسط نویسنده | 17:41 | جمعه دهم مهر 1388 •

RSS